معنی متنافر
6 بازدید
[ مُ تَ فِ ] (ع ص) هراسان و گریزان از ترس و بیم. (ناظم الاطباء). - برنده همدیگر را نزد حاکم. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - الفاظی را گویند که به گفتن مشکل بود و یکدیگر را امتحان کنند به گفتن الفاظ متنافر یا دو بار یا سه بار بر وِلا بتوانند گفتن [ یا نه ] چنانکه این الفاظ است: خواجه تو چه تجارت کنی. کم کس این را سه بار بیک دم تواند گفت که زبانش درنیاویزد و ضد این را که آسان بود گفتن و خوش و روان بود متلایم خوانند. (حدائق السحر فی دقائق الشعر چ مرحوم اقبال ص ۸۷). و رجوع به تنافر شود.
کلمات همقافیه با «متنافر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر