معنی متناسب

معنی متناسب

4 بازدید
[ مُ تَ سِ ] (ع ص) مشابه و مانند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - فراخور. جور. سازوار. هماهنگ. موافق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): شعار و دثار من متناسب باشد. (کلیله و دمنه). اگر چه هر یک از این دو وزن در تجزیت مختلف است لکن در نظم ارکان متناسب است. (المعجم چ دانشگاه ص ۸۷). متناسبند و موزون حرکات دلفریبت متوجه است با ما سخنان بی حسیبت.سعدی. - متناسب الاعضاء؛ قامت متناسب. تمام اندام. دارای اندام متناسب. - متناسب خلقت؛ موزون اندام. خوش اندام. خوش قد و قامت : ملک سیرتی، پری صورتی، متناسب خلقتی چون ماه و مشتری در قبای ششتری. (سندبادنامه ص ۱۰۲). - نامتناسب؛ ناهماهنگ. ناموافق. ناجور: رقیب نامتناسب چه اهل صحبت تست که طبع او همه نیش و تو سربسر نوشی. سعدی. سعدیا نامتناسب حیوانی باشد هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست. سعدی. یارا بهشت صحبت یاران همدم است دیدار یار نامتناسب جهنم است.سعدی. - دارای نسبت. و به همه معانی رجوع به تناسب شود. - همسر. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «متناسب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید