معنی متمیز

معنی متمیز

5 بازدید
[ مُ تَ مَ ی یِ ] (ع ص) جداشونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جدا و علیحده و از هم جدا و متفاوت. (ناظم الاطباء). - متمیز آمدن؛ جدا و تمیز داده شدن : حلال و حرام آمیخته شده باشد و متمیز نیاید وی را. (ترجمهٔ النهایهٔطوسی چ سبزواری ص ۱۳۲). - متمیز شدن؛ جدا شدن. ممتاز شدن. متمیز گردیدن : صفت این خون متمیز شود از خون استحاضه. (ترجمهٔ النهایهٔ طوسی چ سبزواری ص ۱۵). - متمیز گردیدن؛ متمیز شدن : و حق از باطل متمیز گردد. (انیس الطالبین ص ۱۸۹). رجوع به ترکیب قبل شود. - پاره پاره از خشم و غیظ. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به تمیز شود. - برگزیده و ممتاز. اهل تمیز و تشخیص. صاحب فهم و فراست : و مردم نوبنجان متمیز باشند و به صلاح نزدیک. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۷). و مردم فیروزآباد متمیز و بکار آمده باشند و به صلاح موسوم. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۹). و مردم آنجا (شاپور) متمیز باشند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۲). و بر متمیزان و بزرگان پوشیده نیست. (جهانگشای جوینی). شیرینی دختران طبعت شور از متمیزان برآورد.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «متمیز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید