معنی متمهد
6 بازدید
[ مُ تَ مَ هْ هِ ] (ع ص) قادر شونده. (آنندراج) (منتهی الارب). قادر و توانا. و رجوع به تمهد شود. - گستراننده. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ مَ هْ هَ ] (ع ص) گسترده. جای گرفته. تقدم داشته : از حقوق متأکد و ذرایع متمهد حسام الدوله یاد دارند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران، ص ۸۳). رجوع به تمهد شود.
کلمات همقافیه با «متمهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر