معنی متململ
5 بازدید
[ مُ تَ مَ مِ ] (ع ص) بی آرام و برگردنده از جایی به جایی از بیماری و اندوه. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مضطرب و بی آرام در بستر. (ناظم الاطباء). پیچان که بخود پیچد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نوم متململ؛ هوان یکون بین النوم والیقظه. (بحر الجواهر). رجوع به تململ شود.
کلمات همقافیه با «متململ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر