معنی متمسک
6 بازدید
[ مُ تَ مَ سْ سِ ] (ع ص) چنگ درزننده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): به حبل تقوی و یقین و عروة وثقی دین متمسک و معتصم بوده است. (سندبادنامه ص ۲۱۶). امیرنصر به مذهب امام ابوحنیفه رحمه اللََّه متمسک بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۴۰). - بازایستنده از چیزی. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). رجوع به تمسک شود. - ضبط کننده و باز دارنده. - سخت گیرنده. - نگاهدارنده. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ مَ سْ سِ ] (اِخ) لقب محمدثامن، پانزدهمین از ملوک بنی نصر غرناطه. رجوع به محمدثامن ملقب به متمسک شود.
کلمات همقافیه با «متمسک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سک» برای سرودن شعر