معنی متمتع
6 بازدید
[ مُ تَ مَ تْ تِ ] (ع ص) برخورداری یابنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). کسی که برخورداری می یابد. (ناظم الاطباء). برخوردار از چیزی و کامران و مسرور. (ناظم الاطباء). بهره یاب. بهره مند. بهره ور. برخوردار. محظوظ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متمتع شدن؛ برخوردار شدن. بهره بردن. بهره مند شدن : خواهی متمتع شوی از نعمت دنیا با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد. سعدی. - متمتع گردیدن؛ بهره مند گردیدن. فایده بردن. متمتع گشتن : از نعم دنیا متمتع گردد. (گلستان). - متمتع گشتن؛ بهره یاب گشتن. برخوردار شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - عمره گذراننده به حج. (آنندراج). آن که عمره با حج بجا می آورد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): متمتع آن بود که عمرهٔ وی در ماههای حج واقع آمده باشد و ماههای حج «شوال» است و «ذی القعده» و «ذی الحجه». (ترجمهٔ النهایهٔ طوسی چ سبزواری ج ۱ ص ۱۳۸). و رجوع به تمتع شود.
کلمات همقافیه با «متمتع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تع» برای سرودن شعر