معنی متلگو
6 بازدید
[ مَ تَ ] (نف مرکب) چربک گو. مستهزی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): نوح اندر بادیه کشتی بساخت صد متل گو از پی تسخر بتاخت در بیابانی که چاه آب نیست می کند کشتی چه نادان ابلهی است. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۱۸۱).
کلمات همقافیه با «متلگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر