معنی متلک
6 بازدید
[ مَ تَ لَ ] (اِ مصغر) متل خرد. متل کوچک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - حرف مفت. دری وری. کلفت. حرف برخورنده. شوخی و مزاح. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). لغز. لغاز. عیب جویی. طعن. بیغاره. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متلک گفتن؛ قصه های کوتاه گفتن کودکان را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - - کلفت بار کسی کردن؛ عیبهای کسی را به رخش کشیدن و به زبان شوخی یا جدی او را آزردن. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). لغاز خواندن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «متلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر