معنی متلمظ
5 بازدید
[ مُ تَ لَ مْ مَ ] (ع اِ) محل تبسم و خنده. یقال: انه لحسن المتلمظ. (ناظم الاطباء). مُتَبَسَّم. (از اقرب الموارد) (محیطالمحیط).[ مُ تَ لَ مْ مِ ] (ع ص) آن که زبان گرداگرد دهان برآورد بعد از طعام. (آنندراج) (از منتهی الارب). تذوق. (از اقرب الموارد). کسی که پس از غذا خوردن زبان را گرداگرد دهان میگرداند تا باقی ماندهٔ غذا را برداشته دهان را پاک کند. (ناظم الاطباء). رجوع به تلمظ شود.
کلمات همقافیه با «متلمظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مظ» برای سرودن شعر