معنی متلمس
6 بازدید
[ مُ تَ لَ مْ مِ ] (ع ص) باربار جوینده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آن که باربار و از پی هم می جوید چیزی را. (ناظم الاطباء). رجوع به تلمس شود.[ مُ تَ لَ مْ مِ ] (اِخ) لقب جریربن عبدالمسیح شاعر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). صحیفةالمتلمس، مثل است در عرب و اصل آن «أشأم من صحیفةالمتلمس» است. رجوع به «جریربن عبدالعزیز» شود.
کلمات همقافیه با «متلمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر