معنی متلف
6 بازدید
[ مَ لَ ] (ع اِ) جای هلاک. (از منتهی الارب) (آنندراج). جای هلاک و محل خوفناک. (ناظم الاطباء). - بیابان. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ لَ ] (ع ص) بسیار تلف کننده. یقال رجال مخلاف متلاف و مخلف متلف . (منتهی الارب). بسیار تلف کننده. یقال رجل مخلف متلف. (ناظم الاطباء).[ مُ لِ ] (ع ص) تلف کننده و خراب و ضایع کننده. (غیاث) (از آنندراج). خراب کننده و هلاک کننده. (ناظم الاطباء). مُهلِک. (محیط المحیط) (از اقرب الموارد). مهلک. کشنده. قاتل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - تلف کننده و بر باد دهنده و اسراف کننده و مسرف و بی جا خرج نماینده و ضایع کننده و مبذر. (ناظم الاطباء). مسرف. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «متلف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر