معنی متلاحمة
6 بازدید
[ مُ تَ حِ مَ ] (ع ص) شکستگی سر که به گوشت رسیده باشد. (صراح اللغة). قسمتی از شکستگی سر که جراحت از گوشت بگذرد و بر آن پوست که بر استخوان پوشیده است برسد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شجه، یعنی شکستگی که به گوشت رسیده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). شکستگی که بگوشت رسد و به سمحاق نرسد. (بحرالجواهر). آن جراحت که از پوست بگذرد و بسمحاق نرسد. (مهذب الاسماء). جارمه. باذله (در شکستگی سر). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امرأة متلاحمة؛ زن تنگ کس از بسیاری گوشت کرانهٔ آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). زنی که فرج وی از بسیاری گوشت کرانهٔ آن تنگ باشد. (ناظم الاطباء). زن تنگ فرج. (مهذب الاسماء). - زن که کسی جماع آن نتواند. (منتهی الارب) (آنندراج). زنی که کس با وی جماع نتواند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متلاحمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر