معنی متل
17 بازدید
[ مَ تَ ] (اِ) قصه های کوچک خوش آینده و حکایتهای خرافی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). داستانهای غیرواقعی که بیشتر قهرمان های آن جانوران، دیوان و پریان هستند و برای سرگرمی و خوش آیند کودکان گفته و یا نوشته شود: لیک پیش اهل حل و عقد عصر ما کنون جمله تحقیقاتشان افسانه گردید و متل. ادیب السلطنة. و رجوع به فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده شود. - بیغاره. چربک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مفت. مزخرف. - مثل سایر. (فرهنگ فارسی معین).[ مَ ] (ع مص) جنبانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). جنبانیدن و حرکت دادن. (ناظم الاطباء).[ مُ تِ ل ل ] (ع ص) کسی که می بندد و یا میکشد از دست. - آن که سبب میشود چکیدن را و میچکاند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ تِ ] (فرانسوی، اِ) مهمانخانه ای نزدیک به شاهراه که اختصاصاً برای پذیرایی کسانی که با اتومبیل مسافرت می کنند تدارک شده باشد. (از لاروس).[ مِ تَ ل ل ] (ع اِ) (از «ت ل ل») اسم آلت از تل. (منتهی الارب). - (ص) نیزهٔ راست و سخت. یقال: رمح متل. (منتهی الارب). رمح متل؛ نیزهٔ راست و استوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیزهٔ قوی. (مهذب الاسماء). - هر چیز که بدان کسی بر زمین افتد. (ناظم الاطباء). - مرد قوی. - شتر قوی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - مرد استاده در نماز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تل» برای سرودن شعر