معنی متقن
8 بازدید
[ مُ قَ ] (ع ص) استوار و محکم. (غیاث) (آنندراج). استوار. مبرم. متین. رزین. محکم. مستحکم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): یگانه گشته از اهل زمانه به الفاظ متین و رای متقن.منوچهری.[ مُ تْ تَ قِ ] (از ع، ص) بیگمان داننده. (آنندراج). بی شبهه و بیگمان و یقین و دانسته. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ قِ ] (ع ص) آن که استوار و محکم کند کار را. (آنندراج). محکم کننده. استوارکننده. (فرهنگ فارسی معین). کسی که به لیاقت و شایستگی مباشرت مینماید کاری را. (ناظم الاطباء). - آن که بدرستی و استواری چیزی را میسازد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متقن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قن» برای سرودن شعر