معنی متقمع
6 بازدید
[ مُ تَ قَ مْ مَ ] (ع اِ) متقمع الدابة، سر ستور و پتفوز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ تَ قَ مْ مِ ] (ع ص) خری که جنباند سر را و راند مگس را. (آنندراج). خری که جنباند سر را و راند غبار را. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). خر جنبانندهٔ سر و رانندهٔ مگس. (از فرهنگ جانسون) (از ناظم الاطباء). و رجوع به تقمع شود.
کلمات همقافیه با «متقمع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مع» برای سرودن شعر