معنی متقلب
6 بازدید
[ مُ تَ قَ لْ لِ ] (ع ص) برگردنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بازگشته. (ناظم الاطباء). - بی ثبات و دیگرگون شونده : اهالی آن سرزمین متقلب الرأی و متلون المزاج اند. (حبیب السیر). - از این پهلو بآن پهلو گردنده : متقلب درون جامهٔ ناز چه خبر دارد از شبان دراز. سعدی (کلیات چ مصفا، ص ۴۷۹). - مردم نادرست. (ناظم الاطباء). دغلکار. فریبنده. ج، متقلبین. (فرهنگ فارسی معین). ناسره کار. صاحب تقلب در عمل و در سخن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - برگردانیده شکم. (ناظم الاطباء). - سرنگون شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). واژگون شونده. (فرهنگ فارسی معین). - چست و چالاک. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - واژگون کنندهٔ هر چیزی. (ناظم الاطباء). - کسی که در کاری به نفع خود و به ضرر دیگری عمل کند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «متقلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر