معنی متقعر
6 بازدید
[ مُ تَ قَ عْ عِ ] (ع ص) آن که دور شود در سخن. (محمودبن عمر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). متعمق. (یادداشت ایضاً). - از اقصای دهن سخن گوینده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - چاه عمیق. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متقعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر