معنی متقضب
6 بازدید
[ مُ تَ قَ ضْ ضِ ] (ع ص) بریده گردنده و بریده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بریده و قطع شده. (ناظم الاطباء). - شعاع آفتاب دراز کشیده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تقضب شود.
کلمات همقافیه با «متقضب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضب» برای سرودن شعر