معنی متقدم

معنی متقدم

7 بازدید
[ مُ تَ قَ دْ دِ ] (ع ص) پیش آینده. (آنندراج) (از منتهی الارب). - کسی که از پیش میرود و مینمایاند راه را. پیش رو و پیش شونده. (ناظم الاطباء). - سابق. گذشته. پیشتر. (ناظم الاطباء): بروزگار متقدم چنان بودی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۶). این دیگر بروزگار متقدم دیهی بود. (فارسنامه ابن البلخی ص ۱۳۱). - پیشی نماینده. (آنندراج) (از منتهی الارب). پیشی گیرنده. - پیشین. (ناظم الاطباء): در رموز متقدمان... نخوانده ای که من سل سیف البغی قتل به. (کلیله و دمنه). این سخن از اشارت و رموز متقدمان است. (کلیله و دمنه). و تواریخ متقدمان به ذکر آن ناطق. (کلیله و دمنه). و تجارب متقدمان را نمودار عادت خویش گرداند. (کلیله و دمنه). و باشد که نظمی از گفته های استادان متقدم بدو رسد. (المعجم چ دانشگاه ص ۲۶). و چند لقب دیگر است که در فصول متقدم ذکر و شرح آن نرفته است. (المعجم چ دانشگاه ص ۵۷). از شعرِ متقدمان بطریق استعارت تلفیقی نرفت. گلستان (چ یوسفی ص ۱۹۱). - متقدم به رتبت یا به مرتبت؛ چیزی است که به مبدأ موجود یا مفروض نزدیک تر باشد و آن دو قسم است یکی متقدم بالطبع مانند تقدم جسم بر حیوان و دیگر متقدم به اعتبار وضع مانند تقدم صف ها بر یکدیگر. (از تعریفات جرجانی ص ۱۳۵). - متقدم بالزمان؛ آن که یا آنچه بحسب زمان مقدم باشد مانند تقدم نوح بر ابراهیم (ع). (تعریفات جرجانی ص ۱۳۴). - متقدم بالشرف؛ مانند تقدم عالم بر جاهل. - متقدم بالطبع؛ مانند تقدم یک بر دو و تدقم خط بر سطح. آن چیزی است که ممکن نیست چیزی بعد از آن ایجاد شود در حالیکه چیز اول نباشد اما ممکن است خود آن چیز باشد ولی بعد از آن چیزی نباشد چنانکه لازمهٔ وجود دو بدون یک است و لازمهٔ وجود سطح خط است اما می تواند یک باشد بدون دو و خط باشد بدون سطح. (از تعریفات جرجانی). - متقدم به علت؛ که وجود متقدم، علت وجود متأخر باشد. (از تعریفات جرجانی). به همهٔ معانی و ترکیبت ها رجوع به تقدم شود. - کسی که نزدیک میرود و یا می ایستد در جلو شخصی. - فاضل در دلیری و شجاعت. - بلند و برین و رفیع از هر چیزی. - رئیس و حاکم. - مقدم و پیشوا. - تقدیم و هدیه و پیشکش. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «متقدم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید