معنی متقبل
7 بازدید
[ مُ تَ قَ بْ بِ ] (ع ص) پذیرنده. برگردن گرفته. پذیرفتار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قبول کننده. آن که کاری را قبول کند: فتوت ایشان بجبر کسیر و فک هر اسیر متقبل و متکفل گشته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). و رجوع به تقبل شود. - متقبل شدن؛ پذیرفتن. بپذیرفتن. متعهد شدن. برعهده گرفتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «متقبل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر