معنی متقالی
6 بازدید
[ مِ ] (اِ) متقال : ز کتان و متقالی خانه باف زده کوهه بر کوهه چون کوه قاف.نظامی. ترکی یک نوبت یک قد متقالی بایشان داده بود که بشویند. (مزارات کرمان ص ۱۳). از بی خودیهای او یکی آن بود که متقالی و قبایی داشت... متقالی و قبا و آنچه داشت تمامی بسوخت. (مزارات کرمان ص ۱۹۶). و رجوع به مِتقال شود.
کلمات همقافیه با «متقالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر