معنی متقاصر
5 بازدید
[ مُ تَ صِ ] (ع ص) اظهار کوتاهی نماینده و بازایستنده از امری. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آن که باز می ایستد از کردار چیزی و آن که اظهار کوتاهی میکند. (ناظم الاطباء): سلطان یمین الدوله محمود در آن واقعات اثرهائی نمودند که افهام و اوهام از کنه آن قاصر آید و قوت بشریت از آن متقاصر گردد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶). و رجوع به تقاصر شود.
کلمات همقافیه با «متقاصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر