معنی متقارن
5 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) پیوسته شده و متحد گشته به یکدیگر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قرین شونده با هم. یار و یاور. ج، متقارنین. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به تقارن شود.
کلمات همقافیه با «متقارن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رن» برای سرودن شعر