معنی متفوق
6 بازدید
[ مُ تَ فَ وْ وِ ] (ع ص) برتر از دیگران. بالاتر از اقران خود: چون پدرش از این شیوه عاری بود پسر بدین تلبیات و تزلیقات در جنب او عالمی متفوق مینمود. (جهانگشای جوینی). - بچه که فواق فواق مکد شیر را. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). بچه ای که در یکدفعه بمقدار اندک، شیر نوشد و یا بمکد. (ناظم الاطباء). - آسوده حال با خوشی و خرمی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - کسی که بمقدار اندک شیر را در هر دفعه می دوشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به تفوق شود.
کلمات همقافیه با «متفوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر