معنی متفضل
6 بازدید
[ مُ تَ فَ ضْ ضِ ] (ع ص) افزون شونده و افزونی نماینده. (آنندراج) (از منتهی الارب). افزونی جوینده. (ناظم الاطباء). - نکوئی کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). آن که تفضل کند. آن که ناواجبی را بخشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - دعوی فضل کننده بر اقران خویش. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). افزونی جوینده بر اقران. (ناظم الاطباء). و رجوع به تفضل شود. - فاضل و بزرگوار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - جامهٔ باد روزه پوشیده برای کار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). آن که یک جامه پوشد. (ناظم الاطباء). یک جامه پوشنده. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «متفضل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضل» برای سرودن شعر