معنی متفرقة
5 بازدید
[ مُ تَ فَ رْ رِ قَ ] (ع ص) تأنیث متفرق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جداگانه. پراکنده : {/Bوَ قََالَ یََا بَنِیَ لاََ تَدْخُلُوا مِنْ بََابٍ وََاحِدٍ وَ اُدْخُلُوا مِنْ أَبْوََابٍ مُتَفَرِّقَةٍ .... ۱-۱۴۱۲:۶۷/}(قرآن ۱۲/۶۷). - دسته ای از نگهبانان مخصوص سلطان عثمانی در قرارگاههای دربار قدیم ترک، که دارای وظایف و موقع خاصی بوده اند. (از دایرةالمعارف اسلامی). - نیزه دار و کماندار که در سفر ملازم پادشاه می باشند. - اسب یدک. - متفرقه. از هم پاشیده. - پراکنده. جدا. گوناگون. مختلف. (ناظم الاطباء). - در تداول امروز، اشخاص بیگانه. اشخاص غیر مربوط به جا و یا دستگاهی: ورود افراد متفرقه ممنوع است.
کلمات همقافیه با «متفرقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر