معنی متفادی
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) یکدیگر را سربها دهنده و واخرنده. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): تاش مدت سه سال به جرجان بماند و همگی خاطر او به خدمت نوح بن منصور ملتفت بود و بر مفارقت حضرت او متلهف و متأسف و از سمت عقوق و اهمال حقوق مستعفی و متفادی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۹۹). - پرهیز کننده از کسی و یکسو شونده از او. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «متفادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر