معنی متغیر گردیدن
5 بازدید
[ مُ تَ غَ یْ یِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) متغیر گشتن. دگرگون شدن حال کسی یا چیزی : همچون از وی پرسی گوید من نه آنم که تو دیدی، و او همان است، لکن حالش متغیر گشت. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۴۴). بر دوستی پادشاهان اعتماد نشاید کرد و بر آواز خوش کودکان غره نباید بود که آن به خیالی متبدل و این به خوابی متغیر گردد. (گلستان). - خشمگین شدن.
کلمات همقافیه با «متغیر گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر