معنی متعهد
6 بازدید
[ مُ تَ عَ هْ هِ ] (ع ص) تیمار دارنده. (ناظم الاطباء). - پیوسته مشغول به یک کار و مواظب در کار. (ناظم الاطباء). - هم عهد و عهد گیرنده و ضامن. ج، متعهدین. (ناظم الاطباء). آن که عهد و پیمان بندد و اجرای کاری رابعهده گیرد تا انجام دهد: بندهٔ درگاه متعهد جمیع امور آن عالی جاهان و لشکریان و سپاهیان میشود. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۱). - متعهد شدن؛ پیمان کردن. پیمان بستن. تعهد کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «متعهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر