معنی متعنت
7 بازدید
[ مُ تَ عَ نْ نِ ] (ع ص) طلبکارخواری کسی. یقال جاءهُ متعنتاً؛ ای طالباً زلتهُ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سهو و خطای کسی جوینده و عیب گیرنده. (آنندراج) (غیاث). آن که خواهان خواری و ذلت کسی باشد. (ناظم الاطباء): و ترا همچنین فضل است و دیانت و تقوا و امانت اما متعنتان در کمین اند و مدعیان گوشه نشین، اگر آنچه حسن سیرت تست به خلاف آن تقریر کنند. (گلستان کلیات سعدی چ مصفا ص ۲۳). و متعنتان را که اشاره به کشتن او همی کردند گفت ... (گلستان).[ مُ تَ عَ نْ نَ ] (ع ص) کسی که در خواری و ذلت درآمده باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تعنت شود.
کلمات همقافیه با «متعنت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر