معنی متعقل
6 بازدید
[ مُ تَ عَ قْ قِ ] (ع ص) هوش بخود آورنده. (آنندراج). عاقل و هوشمند و خردمند و دانا. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - قابل تعقل و شایستهٔ دریافت. (ناظم الاطباء). و رجوع به تعقل شود.
کلمات همقافیه با «متعقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر