معنی متعطرة
5 بازدید
[ مُ تَ عَ طْ طِ رَ ] (ع ص) زن خوشبوی مالیده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خوش بوی مالیده و آن که بوی خوش از وی برآید. (ناظم الاطباء). و رجوع به تعطر شود.
کلمات همقافیه با «متعطرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر