معنی متعسف
6 بازدید
[ مُ تَ عَ سْ سِ ] (ع ص) کسی که در تاریکی و بیراهه، و در راه غیر معلوم می رود. (ناظم الاطباء). بی راه رونده و خمنده از راه. (از منتهی الارب). منحرف شونده و عدول کننده از راه. (از اقرب الموارد): چنانکه بعضی متعسفان تنورهٔ آتش را به دریای پر از مشک تشبیه کرده اند. (المعجم ص ۲۵۷). - آزارنده و ستم کننده و ظالم و زبردست. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - ملول و غمگین بر اتلاف و زیان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به تعسف شود. - بی راه. باطل : و بر سر منبر منحرف بر نصب مذهب متعسف باطل خود فصلی بگفت. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «متعسف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سف» برای سرودن شعر