معنی متعذر
7 بازدید
[ مُ تَ عَ ذْ ذِ ] (ع ص) دشوار. (آنندراج) (غیاث) (از اقرب الموارد). کار دشوار. دشوار و مشکل. - محال. (ناظم الاطباء). محال. مقابل ممکن. ناممکن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): دوم آن که مطلوب خداوند غم، یا از دست رفته ای باشد و اندریافتن آن متعذر باشد. یا معجوز عنه باشد یعنی عاجز باشد از یافتن آن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). و عاقلان قدم در طلب چیزی نهادن که به دست آمدن آن از همهٔ وجوه متعذر باشد، صواب نبینند. (کلیله چ مینوی ص ۱۶۲). اگر اصراری و استبدادی فرماید کشتن متعذر نخواهد بود. (کلیله، ایضاً ص ۳۷۵). دست مخلوق از ایجاد و احیا قاصر است، اهلاک و افنا از جهت وی هم متعذر. (کلیله، ایضاً ص ۲۹۶). چه هر که پنج خصلت را بضاعت و سرمایهٔ عمر خویش سازد به هر جانب که روی نهد اغراض پیش او متعذر نگردد و مرافقت رفیقان ممتنع نباشد. (کلیله، ایضاً ص ۳۰۱). گفت مخالطت چهار چیز متعذر است، مصلح و مفسد، خیر و شر، و نور و ظلمت، و روز و شب. (کلیله، ایضاً ص ۳۸۵). و با تواتر سیر و تعاقب حرکات فرود آمدن ناممکن و متعذر شد. (سندبادنامه ص ۵۸). قسمت کردن هزار دینار متعذر و دشخوار بود. (سندبادنامه ص ۲۹۳). صبر از متعذر چکنم گر نکنم گر خواهم و گر نخواهم از نرمهٔ گوش. سعدی (دیوان چ مظاهر مصفا ص ۶۵۶). - متعذرالمصرف؛ آنچه که بکار بردنش دشوار باشد. (فرهنگ فارسی معین). - - در مورد موقوفه ای بکار می رود که عواید آن را نتوان به مصرفی که واقف تعیین کرده است رساند. (فرهنگ فارسی ایضاً). - متعذرالوصول؛ آنچه که بدست آوردنش دشوار و ناممکن باشد. - آلوده. - نشان و نقش پای محو شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). - عذرخواه و عذر آورنده. (ناظم الاطباء). - خراجی که صعب الوصول باشد به علت دوری مؤدیان یا افلاس آنان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اهل حرث و زرع... دست از زراعت کشیدند و وجوه معاملات متعذر و منکسر شد... و در ملک خللی فاحش... ظاهر گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران، ص ۳۵۸).
کلمات همقافیه با «متعذر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذر» برای سرودن شعر