معنی متعة
5 بازدید
[ مُ عَ / مِ عَ ] (ع اِمص) برخورداری، اسم است تمتع را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط). - متعةالحج؛ یعنی هر کس پس از اعمال حج و پایان طواف خانهٔ کعبه می تواند از آنچه که هنگام احرام بستن بر او حرام شده تمتع برگیرد. (ترجمهٔ مفاتیح العلوم چ بنیاد فرهنگ ص ۲۳). با حج عمره آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به حج شود. - نکاح متعة؛ آن است که مرد برای مدتی معلوم و با مهری اندک با زنی ازدواج کند، در این صورت پس از پایان مدت تعیین شده این ازدواج بدون طلاق باطل میشود. (از ترجمهٔ مفاتیح العلوم چ بنیاد فرهنگ ص ۲۳). حلیت متعه نزد شیعه و عامه از امور مسلمه و بر اصل جواز آن کتاب و اخبار متواترة از عامه و خاصه دلالت می نماید. ولی عامه ادعای نسخ آن را می نمایند و دلیل قاطعی بر مدعای خود اقامه ننموده اند. (شرح تبصرهٔ علامه چ دانشگاه ج ۲ ص ۳۴۸). در متعه ایجاب و قبول از اهل ایجاب و قبول و ذکر مهر شرط می باشد و چاره ای نیست در متعه از مدت معین و نیز اگر مهر ذکر نشود باطل می باشد. (از ترجمه و شرح تبصرهٔ علامه). نکاح متعه مباح است در شریعت اسلام و آن عقد بستن بر زنی مدتی معلوم به مهری معلوم و لابد بود از این دو شرط که بدین هر دو متمیز شود از نکاح دوام و اگر عقد متعه بندند و اجل را ذکر نکنند آن تزویج دایم بود واگر اجل بگوید و مهر بنگوید عقد درست نبود. اما آنچه جز این دو شرط بود مستحب است ذکرش بکردن، نه آن که از شرایط واجب است. (از النهایهٔ شیخ طوسی ج ۲ ص ۳۳۲). متعه یا نکاح منقطع در مذهب شیعهٔ اثناعشریه باید مدت و مهر معلوم باشد و صیغهٔ آن «متعت نفسی...» است. شافعی و مالکی گویند نکاح متعه و موقت در صدر اسلام روا بود و لکن اکنون روا نیست. (از فرهنگ علوم نقلی دکتر سجادی ص ۵۶۲). - متعةالطلاق؛ آنچه بعد طلاق زن را دهند از جامه و نفقه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از ترجمهٔ مفاتیح العلوم چ بنیاد فرهنگ ص ۲۳). - متعةالنکاح؛ زنی را به نکاح درآوردن جهت تمتع چند روز. (منتهی الارب). به نکاح آوردن زن را چند روز جهت تمتع و برخورداری. (ناظم الاطباء). - (اِ) قوت روزگذار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - توشهٔ بسنده و توشهٔ اندک. ج، متع [ مِ تَ / مُ تَ ] . - دلو و مشک . - رسن دلو. - شکار و طعام که بدان برخورداری یابند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط).[ مُ عَ ] (ع مص) ربودن چیزی را. (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «متعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر