معنی متعبد
4 بازدید
[ مُ تَ عَ بْ بِ ] (ع ص) عبادت کننده و بسیار عبادت کننده. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). پارسا و بسیار متدین و دیندار. (ناظم الاطباء): یکی از متعبدان شام سالها در بیشه ای عبادت کردی... (گلستان). یاد دارم که در ایام جوانی متعبد بودمی و شبخیز. (گلستان). - به تکلف عبادت کننده. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - شتر سرکش. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - کسی که خسته می کند ستور را از دواندن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعبد شود.[ مُ تَ عَ بْ بَ ] (ع اِ) محل و مکان پرستش. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متعبد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر