معنی متعالی

معنی متعالی

4 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) بلند شونده. اسم فاعل از تعالی که به کسر لام است باب تفاعل از ناقص، مأخوذ از علو. (غیاث) (آنندراج): ذات تو به اوصاف محاسن متحلی است وز جملهٔ اوصاف مساوی متعالی است. سوزنی. نظر همت این پادشاه عالی نسب متعالی حسب... اگر سایه بر ذرهٔ خاک افکند آن ذره بر خورشید نور گسترد. (سندبادنامه ص ۳۴۴). قدر او از عدوای اقبال و دولت او متعالی شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۸۴). والی آن بقعه در کفر و کنود غالی است و به نخوت طغیان و عنود متعالی و مستحق است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۴). حضرت عالی منزلت ممالک مدار، متعالی منقبت. (حبیب السیر). - بزرگوار. (دهار) (السامی فی الاسامی). و رجوع به تعالی و متعال شود.
[ مُ تَ ] (اِخ) یکی از نامهای خدای تعالی. (تاج العروس ج ۱۰ ص ۲۵۳).

کلمات هم‌قافیه با «متعالی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید