معنی متعاقب
4 بازدید
[ مُ تَ قِ ] (ع ص) از پی همدیگر دونده و از پس دونده. (غیاث) (آنندراج). در پی و متوالی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - پی در پی. - از همه عقب تر و آخرتر. (ناظم الاطباء). - متعاقب هم؛ از پس هم. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ قَ ] (ع ص) از پی آمده. (فرهنگ فارسی معین). - (ق) عقب. دنباله. (فرهنگ فارسی ایضاً): متعاقب شیخ علی خان زند، سردار که مقدمة الجیش بود در یک فرسخی تیپ ها آراسته مقابل لشکر شاهزاده قرار گرفته. (مجمل التواریخ گلستانه، از فرهنگ فارسی ایضاً).
کلمات همقافیه با «متعاقب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قب» برای سرودن شعر