معنی متعاشی
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) (از «ع ش و») شب کوری نماینده از خود. (آنندراج) (از منتهی الارب). آن که بر خود شب کوری می بندد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - کسی که خود را کور و نابینا و نادان می نمایاند. (ناظم الاطباء). تجاهل کننده. (از اقرب الموارد). و رجوع به تعاشی شود.
کلمات همقافیه با «متعاشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر