معنی متعارف

معنی متعارف

13 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) همدیگر را شناسنده. (آنندراج). نیک معروف یکدیگر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - معمول و رایج و کثیرالاستعمال و مستعمل. (ناظم الاطباء). - مردم با خضوع و خشوع و مبادی آداب و خوش آمدگوی. (ناظم الاطباء). و رجوع به تعارف شود. - کسی که خود را عارف نماید و نباشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): عامون پنارند اینون عارفند خدا میذونه متعارفند.(یادداشت ایضاً).
[ مُ تَ رَ ] (ع اِ) محل شناسائی یکدیگر. (فرهنگ فارسی معین): و اگر چه در خدمت تو هیچ سابقه ای جز آن که در متعارف ارواح به معهد آفرینش رفته است و در سابق حال به مؤتلف جواهر فطرت افتاد دیگر چیزی ندارم... (مرزبان نامه، از فرهنگ فارسی ایضاً). - (ص) مشهور. متداول. آنچه که عادت مردم شده. معتاد. (از فرهنگ فارسی معین). - غیرمتعارف؛ غیرمعمول : از راه غیر متعارف به جهت چمچال مرحله پیما گردیدند. (مجمل التواریخ، گلستانه ص ۲۳۷). - قیمت متعارف؛ بهاء متداول و معتاد. - (اصطلاح منطق) اگر اطلاق بحسب جمهور بود آن را متعارف خوانند، مانند اطلاق لفظ «غایط» بر زمین نشیب به وضع و بر حدث مردم به عرف. (اساس الاقتباس ص ۱۱).

کلمات هم‌قافیه با «متعارف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید