معنی متظلم
4 بازدید
[ مُ تَ ظَلْ لِ ] (ع ص) دادخواه. (غیاث). دادخواهنده. (آنندراج). شکایت کننده از ظلم. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دادخواه و شکایت کننده از ظلم و ستم و درخواست نماینده رفع ظلم و ستم را. (ناظم الاطباء): فرمود تا پیل و مهد را بداشتند و خواجه احمد حسن و خواجه بونصر مشکان نزدیک پیل بودند... و سخن متظلمان بشنیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۲). متظلم پیش امیر آمد و بنالید. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۵۷). گفت آن متظلم که خروش می کند بیار. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۵۸). و متظلم را هزار درم دیگر بداد و درخت خرمای از وی بخرید. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۵۹). عواطف او شمل رحمت بر اکناف متظلمان کشیده است. (سندبادنامه ص ۹). و در موقف متظلمان و موضع مظلومان بایستاد. (سندبادنامه ص ۷۳). - متظلم بودن؛ دادخواهی کردن. (ناظم الاطباء). - متظلم شدن؛ درخواست رفع ظلم و ستم نمودن. (ناظم الاطباء). - ظلم کننده. - تاریک شده و تاریک. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به تظلم شود.
کلمات همقافیه با «متظلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر