معنی متطلی
6 بازدید
[ مُ تَ طَلْ لی ] (ع ص) قطران مالیده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اندوده شده و آلوده گشته. (ناظم الاطباء). - طلا شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تطلی شود.
کلمات همقافیه با «متطلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر