معنی متطبب
5 بازدید
[ مُ تَ طَبْ بِ ] (ع ص) علم طب خواننده و برکاردارنده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). علم طب خواننده و بکار برندهٔ علم طب. (ناظم الاطباء). پزشک. (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): راجعوا حارث بن کلدة فانه رجل متطبب. (حدیث نبوی). - آن که طبابت کند و طب نیکو نداند. آن که بکار علاج پردازد و پزشکی نیک نداند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و همچنین برقی گوید که سرای فضلویه متطبب در آن از سرای فرعون بوده است. (تاریخ قم ص ۸۱). مرگ در این روزگار داروی آلام ماست چون نشناسد کسی از متطبب طبیب. وثوق الدوله.
کلمات همقافیه با «متطبب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بب» برای سرودن شعر