معنی متضاعف
5 بازدید
[ مُ تَ عِ ] (ع ص) دو چند شونده. (آنندراج). دو چندان شده. (ناظم الاطباء): بدین سبب استشعار سلطان زیادت شد و فزع و بیم متضاعف. (جهانگشا). هر روز قوت زیاده تر و شوکت و عظمت، متضاعف و عدد بیشتر می شد. (تاریخ قم ص ۲۵۳). - دو چندان کننده. (آنندراج). دو چندان کرده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به تضاعف شود.
کلمات همقافیه با «متضاعف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عف» برای سرودن شعر