معنی متصور

معنی متصور

4 بازدید
[ مُ تَ صَ وْ وِ ] (ع ص) با خود صورت کننده چیزی را و صورت بندنده. (آنندراج). کسی که تصور می کند و دریافت می نماید. (ناظم الاطباء). تصور کننده و صورت چیزی را در ذهن خطور دهنده. - نزدیک شونده به افتادن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کسی که از اثر طعنهٔ ضرب مایل به افتادن باشد. (ناظم الاطباء). - صاحب تدبیر و فکر و اندیشه. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
[ مُ تَ صَ وْ وَ ] (ع ص) تصور شده و گمان شده. و قابل توهم و تصور و قابل دریافت و اداراک و ممکن و محتمل الوقوع. (ناظم الاطباء): و بعضی نیز بنابر مصلحت کلی که نفع عام در آن متصور باشد. (انوار سهیلی). - متصور شدن؛ تصور شدن. در ذهن خطور کردن : پادشاه بی رعیت متصور نشود. (مجالس سعدی ص ۲۵). نه لقمه ای که متصور شدی بکام آید یا مرغی که بدام افتد. (گلستان). چون متصور شود در دل ما نقش دوست همچو تبش بشکنم هر چه مصور شود. سعدی. گر متصور شدی با تو برآمیختن حیف نبودی وجود در قدمت ریختن. سعدی. چنان تصور معشوق در خیال من است که دیگرم متصور نمی شود معقول.سعدی. - متصور گشتن؛ به تصور آمدن. گمان داشتن : ... آن ایام مردمی دیدمی که در مساقط اوراث تتبع و تفحص دانه ها می کردندی و در آن یک دانه ممکن و متصور نگشتی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ طهران ص ۳۲۶).

کلمات هم‌قافیه با «متصور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید