معنی متصنع
5 بازدید
[ مُ تَ صَ نْ نِ ] (ع ص) خویشتن را آراینده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آراسته و زینت کرده شده. (ناظم الاطباء). - ساخته. برخاسته. ساختگی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - به تکلف نیکوسیرتی نماینده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کسی که به تکلف نیکوسیرتی میکند. کسی که می نمایاند هنر و صفت خویش را. (ناظم الاطباء). - پریشان خاطری که می گذرد از خوشی. - آن که حرف می زند و کار می کند نه از روی میل و رضا. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متصنع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نع» برای سرودن شعر