معنی متصعصع
6 بازدید
[ مُ تَ صَ صِ ] (ع ص) متفرق و پراکنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). متفرق شده و جدا شده و پراکنده شده و صف شکسته و زایل شده. (ناظم الاطباء). - بددل. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ترسان و هراسان و سست دل. (ناظم الاطباء). - خوار و ذلیل. فروتن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تصعصع شود. - دلتنگ. کسی که برطرف می کند دوستی را. - بدبخت. - کسی که زمانه وی را پراکنده کرده است. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متصعصع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صع» برای سرودن شعر