معنی متصرف
4 بازدید
[ مُ تَ صَ رْ رِ ] (ع ص) دست در کاری کننده و برگردنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - دارنده و مالک. (ناظم الاطباء). دارنده و مالک و در ملکیت و قابض و دارا و صاحب و خداوند. (ناظم الاطباء). کسی که مالی یا ملکی را در تصرف و اختیار خود دارد: و او را بر اطلاق متصرف و مالک مرکبات سفلی کرد. (سند بادنامه ص ۳). و مثال اوامر و نواهی او را در خطهٔ گیتی و اقالیم عالم نافذ و مطلق و آمر و متصرف گردانید. (سند بادنامه ص ۸). - متصرف شدن؛ در تصرف خود گرفتن. بدست آوردن. - - آرمیدن با دختر یا زن. جماع کردن. و بیشتر در مورد دوشیزه به کار رود: امیرهوشنگ دختر را متصرف شد ... (امیرارسلان، از فرهنگ فارسی معین). - مختار و آن که عمل می کند به اختیار خود. (ناظم الاطباء). - در شاهدهای زیر بمعنی مأمور حکومت و دولت، یا مأموری که کار او تحصیل مالیات و جز این باشد آمده است : فرمود (اپرویز) که همه را بباید کشتن. سی و شش هزار برآمد همه معروفان و بزرگان و پادشاه زادگان و سپاهیان و عرب و متصرفان و رعایا و مانند این. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۷). اکنون نسختی نویس به ذکر اعیان و سپاهیان و متصرفان و معروفان که از تبع تواند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۸۹). و مردم آنجا (کازرون) متصرف و عوان باشند و غماز. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۶). عمال و متصرفان نواحی و بلوکات. (ترجمهٔ محاسن اصفهان، ص ۱۲۰). و عمال و متصرفان و گماشتگان و نواب. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۸). تمامت باقی مساکن و مواضع شایستهٔ همهٔ عاملان و مناسب همهٔ متصرفان. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۳). - حاکم بر بخشی از مملکت. (از اقرب الموارد). اختیاردار. حاکم. فرمانروا: و دبیران و همهٔ متصرفان را بدل کرد. (سیاست نامه، از فرهنگ فارسی معین). - دستکار قابل و ماهر. - تمتع برنده. - آن که به کار برد فرمان خود را. - متهم به دزدی. - ولگرد و و لخرج. - متمایل. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - اسم غیرمتصرف؛ آن است که در صورت تذکیر و تأنیث و مثنی و جمع همیشه در حالت واحدی باشد مانند «من» چنانکه گویند: من الرجل الاتی؟ من المرأة الاتیة؟. (از فرهنگ فارسی معین). - اسم متصرف؛ (اصطلاح صرفی) آن است که تثنیه و جمع بسته شود و مصغر گردد و بدو نسبت دهند. - فعل غیرمتصرف؛ آن است که تمام مشتقات از آن نیاید، مانند لیس و نعم. (فرهنگ فارسی معین).[ مُ تَ صَ رْ رَ ] (ع ص) هر آنچه در اختیار و تملک کسی باشد. (ناظم الاطباء). - غیرمتصرف؛ بیرون از اختیار و تملک کسی، مانند مرغ در هوا و ماهی در آب. (ناظم الاطباء). آنچه در تصرف نباشد. و رجوع به مادهٔ قبل و تصرف شود. - متصرفٌ فیه؛ مالک شده و دارا. (ناظم الاطباء). آنچه در آن تصرف شود.
کلمات همقافیه با «متصرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر