معنی متصدی
5 بازدید
[ مُ تَ صَ دْ دی ] (ع ص) پیش آینده. (منتهی الارب). پیش آینده. از تصدی که بمعنی پیش آمدن است... و از پیش آینده در اینجا مراد از پیشکار است. (آنندراج) (غیاث). پیش آینده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - تعرض نماینده. (منتهی الارب). کسی که برمی گرداند روی را و مخالفت می کند و اعتراض می نماید و تعرض نماینده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - کسی که کوشش می نماید و همت می کند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - آن که اشتغال بکار دارد و بر گماشتهٔ به کار. و گماشته و پیشکار. (ناظم الاطباء). مباشر عمل و شغلی : پس بدانک هر که متصدی تصنیف کتابی و مصنف جمع رساله ای گردد، با نفس خود مخاطره می کند. (تاریخ قم). - متصدی باغات؛ کسی است که پیوسته متوجه آبادی باغات دیوانی بوده، آنچه لازمهٔ سعی و اهتمام است به عمل آورده، در هر فصلی از فصول به غرس اشجار و گلکاری مشغول و اکثر اوقات از گلهای الوان و میوهٔ نوبر به جهت پادشاه سرانجام بنظر رساند و حسن خدمت خود را ظاهر سازد. (از تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۵۱). - متصدی بودن؛ در کار بودن. (ناظم الاطباء). - متصدی شدن؛ مشغول گشتن به کار. (ناظم الاطباء). مباشر عمل و عهده دار شغل یا اداره ای شدن. کاری را به عهده گرفتن :
کلمات همقافیه با «متصدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر